ضجر

دلم برایت تنگ شده

دلم که پر از غصه و دلهره و تردید است برایت تنگ شده

بیش از همه دلم برای تو تنگ شده

قبل از همه برای خنده‌ات

برای فرم دل‌انگیز لب‌هات وقت خندیدن

برای بیان منحصربه‌فرد هاهّا هم دلم تنگ شده

من دلم تنگ شده

برای کتاب‌خواندن‌های نوبتی، پشت میز نهارخوری

برای ادای شیرین کلماتت

برای حافظ، برای رومن گاری، برای ژاک قضاوقدری…

برای هوشیاری چشمانت در هر نگاه کوتاه و طولانی

برای خود چشمانت، برای آن‌همه زیبایی

من دلم تنگ شده

دلم برای موهایت تنگ شده

برای آن حجم نرم و تیره

برای کنارزدن چتری‌ها از روی پیشانی…

دلم تنگ شده

من که عاجزم از لمس دیگران حتا،

دلم برای آغوش تو عجیب تنگ شده

من دلم خیلی‌خیلی تنگ شده

دلتنگی

مطالعه بیشتر

ترس من
روایت

ترس

ترس تو از چیزی نمی‌ترسی. دستت را به تخته‌سنگ جلوی دهانه غار می‌گیری و خودت را در شیب کوه بالا می‌کشی. می‌ایستی و لحظه‌ای به

ادامه مطلب »
داستان کوتاه، مینوتور
داستان کوتاه

مینوتور

مینوتور از دالان‌اش خارج شد. در میان هیاهو داشتم به اتفاقات داستانی که قصد داشتم بنویسم فکر می‌کردم… مقابل جمعیت ایستاد… دهان باز کرد و

ادامه مطلب »
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها