خداشناسی از ابراهیم تا کنون

خداشناسی در دین یهود، مسیحیت و اسلام

ما هرگز خدایی نمی بینیم مگر نامی شخص وار را، که در هر یک از ما جلوه و وجودی مشخص یافته است. پس فهم ما از خدای شخصی مان به ناگزیر رنگ سنت دینی ای را که در آن به دنیا آمده ایم به خود می گیرد.

معرفی و بررسی کتاب خداشناسی از ابراهیم تا کتون

تاریخچه‌ای از خدا

این کتاب نه در مورد خداشناسی بل همانطور که از اسم اصلی آن “A History of God” پیداست، در مورد خود خداست. اما با توجه به محدودیت های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه ما تصمیم مترجم و ناشر برای انتخاب این اسم: خداشناسی از ابراهیم تاکنون ، چندان غیرحرفه‌ای نبوده است. گرچه شاید از دید شما مطالعه درباره تصویر و “تصور خدا”در ادیان، مذاهب و فلسفه های مختلف، با مطالعه درباره “خداشناسی” چندان تفاوتی با هم نداشته باشد، اما به هر حال بین این دو موضوع تفاوت وجود دارد. این مقدمه را گفتم تا قبل از هر چیز مسیر کتاب برایتان مشخص شده باشد. کتاب خداشناسی از ابراهیم تا کنون، در مورد خود خداست. در مورد شخصیتی به نام “خدا” که در سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام و همچین در آراء فیلسوفان و عارفان و صوفیان تصویر شده است.

سه نظریه در مورد خدا

  1. خدای قادر متعال، واجب الوجود: این خدا نه تنها تمام عالم را به اراده خویش آفریده، بلکه با تدبیر و اراده خود همواره در امور جاری آن نیز دست برده و آن را زیر نظر دارد. خدای معرفی شده در ادیان سامی و بیشتر ادیان دیگر از این دست است.
  2. خدای صانع: مرتبه این خدا از قادر متعال پایین تر است. برخی از ایدئولوگ ها اعتقاد دارند واجب الوجود ماهیتی غیر مادی دارد و در امور این جهانی دخالتی ندارد. اما در مرتبه ای پایین تر از او یک صانع وجود دارد که این جهان راخلق کرده و دیگر نیز در امور آن دخالتی ندارد. رابطه صانع با مخلوقات، مثل رابطه نقاش و نقاشی است.
  3. خدای صادر: این خدا، واجب الوجودی است که ناخواسته جهان مخلوقات از او شکل گرفته است. در واقع این جهان صادر شده از منبع لایزالی است که خود اراده ای برای صدور آن به خرج نداده است. مثل رابطه خورشید و نور، ما همه تجسم مادی یک منبع لایزال انرژی هستیم. این خدا مورد علاقه بسیاری از فیلسوفان و عارفان و صوفیان است.

نیمه اول کتاب به بررسی تصویر خدا در سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام می پردازد. قادر متعالی که در این سه دین چهره های بسیار متفاوتی از خود نشان می دهد

تنها یک خدا

اینکه یهودیان از به زبان آوردن نام مقدس خدا منع شده اند و مسلمانان نباید چهره ای از خدا نقش بزنند، به ما این اصل را یادآوری می کند که واقعیتی که “خدا” می نامیم اش فراتر از هر توصیف انسانی است. اما با این وجود، خدای یهودیت که او را به نام یهوه می شناسیم، بسیار به انسان شبیه است. یهوه، شخصیتی خشن، اغلب عصبانی و زودجوش، و گاهی اوقات عجول و بی فکر است. و البته به طرزی عجیب و باورنکردنی نژادپرست نیز هست. گرچه زمانی که موسا در بیابان با یهوه روبرو می شود که همچون شعله آتش در دل یک بوته موسا را صدا می زند، و سپس موسا لبیک می گوید و جلوتر می رود، یهوه به او می گوید: “…من هستم خدای پدرت، خدای ابراهیم و اسحاق…” اما، براستی اخلاق یهوه با خدای ابراهیم فرق دارد. گرچه خدای ابراهیم هم در جریان دستور قربانی کردن فرزند ابراهیم (به روایت تورات اسحاق و به روایت قرآن اسماعیل)، استبداد و خشونت خود را نشان داده بود، اما در نهایت از تصمیم اش منصرف شده و یک گوسفند را برای قربانی کردن به جای پسرش برای او می فرستد. در واقع خدای ابراهیم، آن طورکه از روایات برداشت می شود، بسیار نرمخوتر و مهربان تر از یهوه بوده است.

برای مثال زمانی که یهوه قصد داشت قوم برگزیده اش را به رهبری موسا از ظلم و بردگی فرعون و مصریان نجات دهد، ابتدا ده بلای هولناک را بر سر مصریان نازل کرد: از جمله آن بلاها رود نیل را به خون نشاند؛ زمین مصر را از ملخ و وزغ پوشاند؛ تاریکی را در همه جا گسترد؛ و در آخر مصیبت بارترین بلا را نازل کرد: عزرائیل را فرستاد تا همه نخست-زادگانِ پسرِ مصریان را بکشد، ولی کاری به پسران عبریان نداشته باشد. پس فرعون مجبور می شود مجوز خروج از مصر را برای بنی اسرائیل صادر کند، اما خیلی زود پشیمان می شود و با سپاهش آنان را تعقیب می کند. این قسمت داستان بسیار معروف است: نیل به اذن یهوه از هم می شکافد و موسا و بنی اسرائیل از آن عبور می کنند. اما وقتی مصریان به دنبال آن ها پا به کف آن می گذارند، یهوه آب را دوباره به هم می آورد و فرعون و سپاهیانش غرق می شوند.

این خدا، خدایی سنگدل، جانبدار و آدم کش است. یهوه خدای جنگ است. او به شدت نژادپرست است… این خدا کاملا برعکس خدای مسیحیان است. خدای مسیحیت، خدایی ظاهرن مهربان است.

خدای مسیحیان

در مسیحیت، تصویر خدا با عیسا ارتباط تنگاتنگ دارد. گرچه در تمام شاخه های پرشمار مسیحیت، عیسا را خدا و یا حتا پسر خدا نمی دانند، با این وجود تصویری که از خدا در کلیت این دین شکل گرفته، با عیسا گره خورده است. در واقع به نظر می رسد حتا مسیحیانی که عیسا را به عنوان خدا باور ندارند، به طور ضمنی او را تجسم خدا در کالبد انسانی می دانند. به هر حال چه مسیحیانی که عیسا را خود خدا می پندارند چه آن هایی که او را پسر خدا و یا تنها فرستاده خدا می دانند، معتقدند که عیسا برای نجات بشریت حاضر شد به صلیب کشیده شود، و این مهمترین نشانه مهربانی این خداست. در یکی از معروفترین داستان های انجیل می خوانیم که عیسا و پیروانش در راه با جنازه یک سگ روبرو می شوند. پیروان شروع به ابراز انزجا می کنند و در توصیف سگ چیزی می گویند: یک از زشتی آن می گوید و یکی از بوی بدش. اما عیسا می گوید: ببینید چه دندان های سفیدی دارد. در سراسر انجیل چنین داستان هایی وجود دارد که نگاه نیک بین و خیرخواه عیسا (خدا) را بازگو می کند. اما جالب است که رهنمودهای خدای مسیحیت در مسیحیان متدین، نه تنها باعث از بین بردن خشونت و فساد در این قوم نشد، بلکه با نگاهی به تاریخ مسیحیت، به خصوص در قرون وسطی و طی جنگ های صلیبی، می بینیم که مسیحیان خالق وحشیانه ترین جنگ ها و سردمدار خشن ترین و مخوف ترین ترور ها و شنکنجه ها بوده اند. مسیحیت جزو پر تناقض ترین دین هاست. گرچه تصویر کلی خداوند در تمام ادیان و مذاهب برگرفته از صفات و حالات انسانی است، اما در مسیحیت این انسانی بودن خداوند بیشترین نمود را دارد.

شاید برایتان جالب باشد که بدانید خانم کَرِن آرمسترانگ، نویسنده کتاب، حدود هفت سال در یک صومعه راهبه بوده است.

کرن آرمسترانگ

اما یک روز، مثل هر انسانی که آنقدر عقل، شعور و سواد دارد که در مورد اعتقاداتش برایش سوال پیش بیاید، دچار شک شود، و بعد از مدتی به یقین برسد که اعتقادش چندان مبنای عقلی و منطقی نداشته است، از صومعه بیرون زده و به عنوان یک انسان آزاداندیش مسیر زندگی اش را تغییر داده است. اما دقت مطالعاتی که ایشان نه تنها در مسیحیت و یهودیت که در غرب رواج بیشتری دارند، بلکه در اسلام و از آن فراتر در سنت های عارفانه و صوفیانه ای همچون مکتب اشراق و کابالا و… نیز بسیار موشکافانه و ظریف است. در فصل پنجم، وحدت: خدای اسلام، با جزئیات داستان شکل گیری اسلام را روایت کرده است. اما من با توجه به اینکه حدس می زنم برای خواننده فارسی زبان این مقاله، مباحث این فصل کمی تکراری است، از آن عبور می کنم. گرچه امیدوارم اگر به خواندن خود کتاب علاقه مند شده اید حتمن این فصل را با دقت و با جزئیات بخوانید، تنها به گفتن این بسنده می کنم که خدای اسلام، الله، رازآلودترین خدای معرفی شده در ادیان سامی است. چیزی بین یهوه و مسیح. قادر متعالی که توامان جبار و مهربان است.

نیمه دوم کتاب، که از نظر حجم مطالب گفته شده، نیمه سنگین تر نیز هست، به بررسی تصویر خدا نزد فیلسوفان، عارفان و صوفیان پرداخته است. کتاب در دو فصل آخر، به دو نظریه: “آیا خدا مرده است؟” و “آیا خدا آینده ای دارد؟” می پردازد. حجم مطالب این فصول چنان سنگین است و آنقدر جذاب است که در توضیحات مختصر این مقاله نمی گنجد و هر چیزی که گفته شود عقیم می ماند، پس تنها می شود خواننده را دعوت به خواندن اصل مطالب آن کرد.

کتاب خداشناسی از ابراهیم تا کنون (A History of God)، با ترجمه محسن سپهر و توسط نشر مرکزچاپ شده است.